دیشب تا صبح...دستانم دنبال دستانت
کودکانه گریست...
تو را بهانه میکرد...دیشب تا خود صبح آغوشم
برای آغوشت بغض کرد،ساده بگویم...دیشب دلم بی پروا،
هوای نبودنت را میکرد،
هوای آغوشت را....
در آن لحظه...
تو كجا بودي؟!
در ذهنت چه ميگذشت؟!
راستش را بگو!!!
من دروغ نميخواهم....
نظرات شما عزیزان:
мя ѕнєяνιη |